مهدويت در اديان ابراهيمي2
سوّم: اين كه, عظمت، قدرت، شوكت و سلطنتي كه در آيات مزبور براي «ملكزاده» ذكر گرديده است نه با حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ و نه با هيچ يك از انبياي الهي وفق نميدهد؛ زيرا نه مملكت حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ از مملكت پدرش حضرت داوود ـ عليه السّلام ـ بنابر اعتقاد اهل كتاب ـ وسيعتر بوده، و نه هم ظلم و ستم در عهد او شكسته شده است.
چهارم: اين كه، بر حسب آنچه برخي از علماي عهدين ـ عهد عتيق و عهد جديد تورات و انجيل ـ احتمال داده و به وجوهي استدلال جستهاند، مزمور فوق كلام حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ است نه كلام حضرت داود ـ عليه السّلام ـ ، و حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ كه پس از مگ پدر، صاحب مقام و كتاب گرديده است معقول نيست براي پدرش كه از دنيا رفته است درخواست شرع جديد كند. و بر فرض اين كه بر خلاف احتمال آنان، مزمور فوق كلام حضرت داود ـ عليه السّلام ـ باشد ـ چنان كه اشاره كرديم ـ دعا براي دو شخصّيت والايي است كه در آيندهي تاريخ بعد از او ظاهر خواهند شد.
پنجم: چنان كه از آيهي (20) استفاده ميشود تمامي آيات ياد شده به عنوان دعا بر زبان حضرت داود ـ عليه السّلام ـ جاري شده و شايستهي مقام نبوّت ـكه بالاترين مدارج كمال و عبوديّت و بندگي است ـ اين است كه، در مقام دعا و استدعاي از پروردگار، در كمال خضوع و خشوع و انكسار در برابر آفريدگار، زبان به تذلّل و كوچكي بگشايد، و با زبان عجز و لابه و عاري از هر نوع خودبيني و خود پسندي مقاصد خويش را از خداي جهان بخواهد، نه اين كه در برابر سلطان واقعي و مالك الملوك جهان خود را «پادشاه» و فرزند خود را «شاهزاده» بخواند.
ششم: اين كه، در چند آيه از بشارت مزبور، سلطنت و دعوت «ملك زاده» را عمومي و جهاني خوانده، و قدرت و جبروت روحاني وي را شامل پادشاهان و قدرتمندان و سلاطين مقتدر جهان دانسته، و سراسر كرهي مسكون را قلمرو دولت حقّهي وي معرفي نموده، چنان كه در اخبار وارده از ائمّهي معصومين ـ عليهم السّلام ـ نيز در حقّ شخصّيت بينظير حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ، چنين سخن رفته است.
هفتم: اين كه، در آيهي (7) به اصحاب خاص آن حضرت اشاره نموده كه با ظهور نور پر فروغ مهدوي ـ عليه السّلام ـ آن خورشيد جهانتاب عدل الهي، صديّقان شكوفه كنند، و رحم اجتماع بزرگ جهاني، مرداني پاك سيرت، راست گفتار و درست كردار از خود نمايان سازد، و سعادت و سلامت، رفاه و خوشبختي، بهروزي و بهزيستي كه مولود تسلّط آن يگانه منجي عالم و دولت عدالت پيشهي آن حضرت است تا انقراض جهان پايدار خواهد بود، چنان كه در روايات اسلامي نيز آمده است: «دولتنا آخر الدول».
و هشتم: اين كه، در آيهي (17 و 18) خاطر نشان ساخته است كه تا جهان باقي است و خورشيد در آسمان نور افشاني ميكند، اشعهي خورشيد فروزان قائم آل محمّد ـ عليهم السّلام ـ بر روح و جان جهانيان خواهد تابيد، و تمامي قبايل او را خجسته خواهند گفت، و تمامي روي زمين از جلال و عظمتش پر خواهد 5]
و در آخرين فراز از بشارت مزبور آمده است: «جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را ميپوشاند»، اين مطلب نشانگر اين واقعيّت است كه در عهد با سعادت آن موعود آسماني چنان تحول عظيم علمي و فرهنگي به وجود ميآيد كه همهي مردمان به خداي يگانه ايمان ميآورند. درهاي رشتههاي گوناگون علوم و دانش به روي انسانها گشوده ميشود، سطح معلومات بشري بالا ميرود، راهي را كه بشريّت در طول تاريخ در هزاران سال پيش به دنبال آن بوده در زمان كوتاه ميپيمايد، عقلها كامل و انديشهها شكوفا ميگردد، و كوته بينيها و تنگ نظريها از بين ميرود، و انسانها به كمال و بلوغ عقلي و اخلاقي و انساني ميرسند و به تمام ناكاميها، شكستها، ستمها، نادانيها و بدبختيها پايان ميدهند، و زندگي شرافتمندانهي تازهاي را آغاز مينمايند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . براي توضيح بيشتر به كتاب انيس الاعلام في نصرة الاسلام، ج5، ص92 الي 96 و ج7، ص387 الي 398 مراجعه فرماييد.
[2] . به كتاب نفيس منتخب الاثر، ص247 ـ 250 مراجعه فرماييد.
[3] . يسيّ به معناي قوي، پدر حضرت داود و نوهي «راعوت» است، و به طوري مشهور بود كه داود را پسر «يسيّ» ميناميدند، در صورتي كه خود داود شهرت و شخصيت عظيمي داشته و از پيغمبران بزرگ «بني اسرائيل» بوده است. (قاموس كتاب مقدس).
[4] . تورات، كتاب اشعياي نبي، باب 11، پندهاي 1 ـ 10، ص1548، كتاب مقدس.
[5] . بشارة الاسلام، ص197 و 247، منتخب الأثر، ص474، مستدرك حكم، ج4، ص514 و بحارالانوار، ج52، ص280، ح6.
مهدويت در اديان ابراهيمي1
بيترديد موضوع مهدويت از موضوعاتي كه نه تنها دين اسلام به ويژه مذهب شيعه به آن پرداخته، بلكه در اديان ابراهيمي ديگر نيز مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است كه به برخي موارد اشاره ميشود.
بشارات ظهور مهدي ـ عليه السّلام ـ در كتاب «تورات»
در كتاب تورات كه از كتب آسماني به شمار ميرود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آنها است، بشارات زيادي از آمدن مهدي موعود و ظهور مصلحي جهاني در آخر الزمان آمده است كه چون مضمونهاي آن بشارات در قرآن كريم و احاديث قطعي و متواتر اسلامي به صورت گستردهاي وارد شده و نشان ميدهد كه مسألهي «مهدويّت» اختصاص به اسلام ندارد، قسمتي از آن بشارات را در اينجا ميآوريم، و برخي از نكات آنها را توضيح ميدهيم تا موضوع تشكيل حكومت واحد جهاني، و تبديل همهي اديان و مذاهب مختلف به يك دين و آيين مستقيم، بر همگان روشن شود.
گفتني است كه چون در كتاب «عهد عتيق» (يعني: تورات و ملحقات آن) همچون كتاب انجيل، از بازگشت و رجعت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ سخن به ميان آمده است و اين مطلب، رابطهي مستقيم با ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ دارد، نگارنده نيز در ضمن بشارات ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ، فرازهايي از «تورات» را آورده است تا دانسته شود كه قوم يهود نيز بر اساس آنچه در كتابهاي مذهبي خودشان آمده است همچون مسلمانان به «رجعت» و بازگشت حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ معتقدند. و در اين باره ترديد ندارند كه بالاخره روزي فرا ميرسد كه حضرت عيساي روح الله ـ عليه السّلام ـ به زمين باز ميگردد و برخي از آنها را تنبيه و از برخي ديگر انتقام ميگيرد، هر چند كه بسياري از آنان بر اثر آيات و معجزاتي كه از حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و عيساي مسيح ـ عليه السّلام ـ ميبينند ايمان آورده و تسليم ميشوند و در برابر حق خاضع و خاشع ميگردند.
اينك به قسمتي از بشاراتي كه در «تورات» و ملحقات آن آمده است، توجّه فرماييد:
الف) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در «زبور داوود»
در زبور حضرت داود ـ عليه السّلام ـ كه تحت عنوان «مزامير» در لابلاي كتب «عهد عتيق» آمده، نويدهايي دربارهي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به بيانهاي گوناگون داده شده است و ميتوان گفت: در هر بخشي از «زبور» اشارهاي به ظهور مبارك آن حضرت، و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد و مستقيم، موجود است.
و جالب توجّه اين كه، مطالبي كه قرآن كريم دربارهي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از «زبور» نقل كرده است عيناً در زبور فعلي موجود است و از دستبرد تحريف و تفسير مصون مانده است.
قرآن كريم چنين ميفرمايد:
(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ)[1]
«ما علاوه بر ذكر (تورات) در «زبور» نوشتيم كه (در آينده) بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد.»
مقصود از «ذكر» در اين آيهي شريفه، تورات موسي ـ عليه السّلام ـ است كه زبور داود ـ عليه السّلام ـ پيرو شريعت تورات بوده است.
اين آيهي مباركه از آيندهي درخشاني بشارت ميدهد كه شرّ و فساد به كلّي از عالم انساني رخت بر بسته، و اشرار و ستمكاران نابود گشتهاند، و وراثت زمين به افراد پاك و شايسته منتقل گرديده است. زيرا كلمهي «وراثت و ميراث» در لغت، در مورادي استعمال ميشود كه شخص و يا گروهي منقرض شوند و مال و مقام و همهي هستي آنها به گروهي ديگر به وراثت منتقل شود.
به هر حال، طبق روايات متواتره اسلامي ـ از طريق شيعه و سنّي ـ اين آيهي شريفه مربوط به ظهور مبارك حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ميباشد، و قرآن كريم اين مطلب را از زبور حضرت داود ـ عليه السّلام ـ نقل ميكند، و عين همين عبارت در زبور موجود است. و اينك متن زبور:
«(9) زيرا كه شريران منقطع ميشوند. امّا متوكّلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد. (10) و حال اندكست كه شرير نيست ميشود كه هر چند مكانش را جستجو نمايي ناپيدا خواهد بود (11) امّا متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذّذ خواهند شد (12) شرير بخلاف صادق افكار مذمومه مينمايد، و دندانهاي خويش را بر او ميفشارد (13) خداوند به او متبسّم است چون كه ميبيند كه روز او ميآيد (14) شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد (16) كمي صدّيق از فراواني شريران بسيار بهتر است. (17) چون كه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند صدّيقان را تكيهگاه است (18).
خداوند روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود (19) در زمان «بلا» خجل نخواهند شد، و در ايام قحطي سير خواهند بود (20) لكن شريران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پيه برّهها فاني بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ (22) زيرا متبرّكان خداوند، وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وي منقطع خواهند شد (29) صدّيقان وارث زمين شده، ابداً در آن ساكن خواهند شد (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمين بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شريران اين را خواهي ديد (38) امّا عاصيان، عاقبت مستأصل، و عاقبت شريران منقطع خواهند شد.4] توضيح مختصري پيرامون بشارت فوق:
در اين بشارت ـ چنان كه بر ارباب فضل و دانش و اهل علم و اطلاع و كساني كه با قرآن و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ سر و كار دارند، مخفي نيست پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمّد بن عبدالله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به عنوان «ملك» و فرزند گرامش حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ كه بزرگترين و كاملترين مظهر عدل الهي است به عنوان «ملكزاده» معرفي گرديده، و به بعضي از امتيازات و مشخصات ديگر وي نيز اشاره شده است.
ولي برخي از علما و دانشمندان «يهود» چنين پنداشتهاند كه: منظور از «ملك» در اين آيه، حضرت داود ـ عليه السّلام ـ ، و منظور از «ملكزاده» فرزند وي حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ است، و روي اين پندار نادرست خواستهاند آيات مذكور را از بشارت دادن به بعثت حضرت خاتم النبيين ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و نويد ظهور خاتم اوصياء حضرت حجّت بن الحسن العسكري ـ عليه السّلام ـ منصرف كنند، ولي اين انديشه از چند جهت نادرست و غير قابل قبول است، زيرا:
نخست اين كه، حضرت داود ـ عليه السّلام ـ از انبياي پيرو شريعت تورات بوده و خود او داراي شريعت و احكام نويني نبوده است تا اين كه بگويد: «اي خدا! شرع و احكام خود را به «ملك» و عدالت خود را به «ملكزاده» عطا فرما»، و روي اين اصل درخواست شريعت مستقل نوين در خور مقام آن حضرت نيست.
دوّم: اين كه، در خواست شرع و احكام و عدالت كه به صورت دعا بر زبان حضرت داوود ـ عليه السّلام ـ جاري شده ـ چنان كه از نحوهي درخواست آشكار است ـ براي دو شخصيت عظيم آسماني است كه يكي داراي مقام سلطنت بر پيامبران و صاحب شرع و احكام جديد، و ديگري مظهر أتمّ عدالت، و صاحب مقام ولايت مطلقه، و مورد انتظار عموم ملل جهان است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورهي انبياء، آيهي 105.
[2] . عهد عتيق، كتاب مزامير، مزمور 37، بندهاي 9 ـ 38.
[3] . همان، مزمور 96، بندهاي 10 ـ 13، ص1247، كتاب مقدس.
[4] . عهد عتيق، كتاب مزامير، مزمور 72، بندهاي 1 ـ 2، به نقل از بشارات عهدين، ص248 و أنيس الاعلام، ج5، ص92 و 93.
امام زمان (عج)
در حديث ديگري نقل است: فضيل از امام باقر ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا براي ظهور, وقتي معين شده است؟ آن حضرت فرمودند: تعيين كنندگان وقت ظهور دروغ مي گويند! تعيين كنندگان وقت ظهور دروغ مي گويند! تعيين كنندگان وقت ظهور دروغ مي گويند.[1]
مطلب ديگر اين كه امام رضا ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: قائم شما وقتي ظهور كند چند نشانه دارد: با آن كه بسيار عمر كرده است اما گويي چهل سال يا كمتر دارد, ديگر اين كه با گذشت روزها و شب ها پير نمي شود تا آن كه أجلش فرا رسد.[2]
نشانه هاي ظهور
نشانه هاي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ را كه در كتاب هاي حديثي نقل شده است را مي توانيم به سه نوع تقسيم كنيم:
نخست: نشانه هاي عمومي كه از انحرافات كشورهاي اسلامي و غير آن بر مي خيزد و جوامع بشري را آلوده مي كند اين نشانه ها ممكن است ده ها سال پيش از ظهور پديد بيابد. مانند رواج ربا خواري و فساد و فحشا.
دوم: نشانه هايي كه ساليان اندكي پيش از ظهور وجود مي يابند و از جمله پيشگويي هايي از حوادث آينده به شمار مي آيند مانند خروج سفياني, قاتل سيد حسني و ...
سوم: نشانه هايي كه در همان سال ظهور يا يك سال پيش از آن تحقق مي يابند. اين نوع علائم بر دو قسمند:
الف) نشانه هاي غير حتمي يعني آن هايي كه وقوعشان حتمي نيست مانند جنگ جهاني سوم, بارش باران فراوان.
ب) نشانه هاي حتمي كه بي شك تحقق مي يابند و آن ها پنج تا هستند كه برخي چند روز پيش از ظهور موجود مي شوند بعضي چند ماه پس از ظهور و برخي در آغاز قيام حضرت مهدي به وقوع مي پيوندند.[3]
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: نواي آسماني از نشانه هاي حتمي است, سفياني حتمي است فرو برده شدن آب در بيدا حتمي است (خروج) يماني قطعي است. كشته شدن نفس زكيه نيز قطعي است.[4]
ياران
هر چند هر كسي كه شايستگي ياري كردن حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ را داشته باشد به نحو عموم از ياوران او به شمار مي
آيد اما آن حضرت سيصد و سيزده نفر يار خاص دارد كه به فرمودة حضرت علي و امام صادق ـ عليه السلام ـ آنان از پرچمداران آن حضرت به شمار مي آيند.[5]
آن گاه كه ظهور كند
پس از خروج آن حضرت خداوند گروهي را كه در چالاكي بسان ابرنده گرد هم مي آورد و دل هاي آنان را نسبت به يكديگر پيوند مي دهد. آنان كساني اند كه از هيچ كس نمي ترسند هرگز فرار نخواند كرد.
علاوه بر اين فرشتگان خداي سبحان نيز به ياري حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ مي آيند, حضرت عيسي ـ عليه السلام ـنيز از آسمان فرود مي آيد و پست سر امام زمان ـ عليه السلام ـ نماز مي خواند. اسلام در سراسر جهان را فرا مي گيرد و عدالت در تمام گيتي برقرار مي شود و تمام مردم در زير پرچم حكومت جهاني اسلامي زندگي مي كنند.
از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ نقل است: اگر از دنيا بيشتر از يك روز باقي نماند خداوند مردي از فرزندان مرا مبعوث مي كند كه نام او نام من و خلق او خلق من است. خداي بزرگ دين را توسط او بر مي گرداند, و پيروزي هايي نصيب او مي كند در آن روز غير از افرادي كه مي گويند: «لا اله الا الله» بر روي زمين باقي نمي ماند.
آري! در آن روز امنيت فراگير است به گونه اي كه گوسفند و گرگ, گاو و شير, و انسان و مار با هم زندگي مي كنند و مزاحم يكديگر نمي شوند. و نيز از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ نقل است: خداي توانا در زمان دولت مهدي ـ عليه السلام ـ به قدري خير و بركت به اهل زمين مي دهد كه مردم آرزو مي كنند اي كاش مردگانشان زنده شوند.[6]
رجعت
هنگام ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ پيامبر اكرم و امامان معصوم و گروهي از مردمان نيكوكار و برخي بدكاران و كافران كه مرده اند به دنيا بر مي گردند تا نيكوكاران دولت كريمه اهل بيت ـ عليه السلام ـ را ببينند و به پاداش برخي كارهاي شايسته ايشان برسند و بدكاران و كافران نيز سزاي بدكاري هايشان را بكشند گفتني است موضوع رجعت يكي از اعتقادات اختصاصي و افتخار آميز شيعي است كه همگي آن را قبول دارند چنان كه علماي بزرگي مانند: شيخ مفيد, ابن بابويه, سيد مرتضي, سيد بن طاووس, علامه مجلسي و ... فرموده اند: رجعت آل محمد و شيعيان ايشان (و نيز برخي كافران) بين مذهب اجماعي است و مخالف ندارد.[7]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. شيخ طوسي, الغيبه, ص 262, كافي, ج1, ص 368.
[2]. كمال الدين, ج2م ص 652.
[3]. امام مهدي از ولادت تا ظهور, سيد محمد كاظم قزويني, ترجمه, دكتر حسين فريدون, ص 41 به بعد.
[4]. نعماني, الغيبه, ص 252 و 257.
[5]. امام مهدي ـ عليه السلام ـ از ولادت تا ظهور , ص 506 ـ 507.
[6]. عقد الدور, به نقل از نجفي محمد جواد, مصلح جهان, ص 122 ـ 134.
[7]. همان, ص 206 ـ 307 و السيد محمد كاظم القزويني , الامام المهدي ـ عليه السلام ـ من المهد الي الظهور, ص 643 به بعد
حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ
دوازدهمين پيشواي معصوم, بنابر نظرية مشهور, سحرگاهان پانزدهم شعبان سال 255 (هـ . ق) در سامراء متولد شد.
او هم نام پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ( م ح م د ) و هم كنية آن حضرت يعني ابوالقاسم است.
از جمله لقب هاي او, حجت, قائم, خلف صالح, صاحب الزمان و بقيه الله به شمار مي آيد اما مشهورترين آن ها مهدي ـ عليه السلام ـ است.
پدر بزرگوارش, حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و مادر گراميش نرجس خاتون است كه او را «سوسن», «ريحانه» و «صقيل» نيز ناميده اند.[1]
امام زمان ـ عليه السلام ـ زماني تولد يافت كه عباسيان حاكم بر سامراء و بغداد, زندگي امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ را كنترل كرده و براي يافتن آخرين حجت الهي و نابودي او سخت مي كوشيدند از اين رو تولد آن حضرت, بسيار مخفيانه و معجزه آسا صورت گرفت. البته برخي وكلاي امام عسكري ـ عليه السلام ـ و شيعيان و خدمتگزاران مطمئنش, از اين تولد آگاهي داشتند. مانند محمد بن عثمان عمري, محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ حكيمه خاتون دختر امام جواد ـ عليه السلام ـ ابو علي بن مطهر, عمرو اهوازي و ابو نصر طريف.
آري! يازدهيمن پيشواي معصوم ـ عليه السلام ـ در فرصت هاي مناسب, فرزند و جانشين خود را به ديگران مي نماياند و به آنان معرفيش مي كرد. چنان كه وقتي محمد بن عثمان عمري با چهل نفر ديگر از شيعيان به حضور امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ شرفياب شدند, آن حضرت, مهدي ـ عليه السلام ـ را به آنان نشان داد و فرمود: اين, پس از من, امام شما و جانشين من بين شما است. با وجود اين, حضرت حجت ـ عليه السلام ـ پس از ولادتش همچنان پنهان مي زيست تا آن كه امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در سال 260 (هـ . ق) يعني 28 سالگي با دسيسة معتمد عباسي, مسموم و شهيد شد و حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ به امامت رسيد.
ابوالأديان مي گويد: من از خدمتگزاران امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ بودم و نامه هاي او را به مناطق مختلف مي بردم. روزي آن حضرت به من نامه هايي داد و فرمود: اين ها را به «مدائن» ببر, تا پانزده روز در سامراء نخواهي بود, پس از آن وقتي برگردي خواهي يافت كه ناله و شيون از خانة من بلند است و جسدم را در محل غسل گذاشته اند.
گفتم: سرورم! اگر چنين شود, چه كسي پس از شما امام است؟ فرمود: هر كس بر جنازه ام نماز بخواند. گفتم: نشانة ديگري ذكر بفرماييد! فرمود: هر كس از آن چه ميان هميان است خبر دهد. ابهت امام ـ عليه السلام ـ آن چنان بود كه ديگر نتوانستم از او بپرسم مقصودشان از اين نشانه چيست.
نامه هاي آن حضرت را به «مدائن» بردم و پاسخشان را گرفتم. پس از پانزده روز وقتي به سامراء وارد شدم به خانة امام ـ عليه السلام ـ آمدم, ناگاه صداي ناله و شيون از آن جا شنيدم و ديدم برادرش جعفر (كذاب) كنارخانه نشسته است و برخي شيعيان, رحلت امام ـ عليه السلام ـ را به او تسليت و به امامت رسيدش را تبريك مي گويند. از اين موضوع در شگفت شدم زيرا من با چشمانم ديده بودم جعفر, شراب مي خورد, قمار بازي مي كرد و اهل تار و طنبور بود به هر حال من نيز جلو رفتم و رحلت برادرش را به او تسليت و پيشوائيش را تبريك گفتم اما او چيزي از من نپرسيد. ناگاه «عقيد» خادم حضرت عسكري ـ عليه السلام ـ حاضر شد و به جعفر گفت: جنازة برادرتان را كفن كردند بياييد بر آن نماز بگذاريد. جعفر, همراه برخي شيعيان وارد خانه شدند جسد پاك امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ, ميان تابوتي در حيات خانه بود. جعفر پيش رفت تا بر جنازة مطهر امام ـ عليه السلام ـ نماز بخواند. وقتي خواست تكبير بگويد ناگاه كودك گندم گون و سياه موي كه دندان هاي پيشينش قدري از هم فاصله داشت, ظاهر شد, جعفر را كنار زد و گفت: عمو! كنا برو! من بايد بر پدرم نماز بخوانم, او با چهره اي درهم كشيده كنار رفت و آن كودك بر پيكر پاك امام ـ عليه السلام ـ نماز خواند و او را در خانه اش, جوار قبر امام هادي ـ عليه السلام ـ دفن فرمود.
ابو الأديان در ادامه مي گويد: آن كودك به من رو زد و گفت: اي مرد بصري! پاسخ نامه هايي را كه همراهت است بده! آن ها را به او دادم و با خود گفتم: اينها (اقامة نماز بر جسد پاك امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و در خواست پاسخ نامه ها) دو نشانة امامت اوست و منتظر ماندم تا نشانة ديگر يعني خبر دادن از آن چه ميان هميان است را نيز بيابم.
نزد جعفر آمدم, ديدم داد مي كشد و فرياد مي كند. شخصي به نام «حاجظ وشاء» به جعفر گفت: آن كودك چه كسي بود؟ جعفر گفت: والله تا به حال او را نديده ام و نمي شناسم. در اين اوضاع, گروهي از قمي ها آمدند وقتي دانستند, يازدهمين امام معصوم ـ عليه السلام ـ رحلت فرموده است. پرسيدند جانشين او كيست؟ برخي گفتند: جانشين او جعفر است, آنان به او سلام كردند و تسليت و تهنيت گفتند از او پرسيدند: ما نامه ها و پول هايي آورده ايم بفرماييد: نامه را چه كساني نوشته اند و پول ها چقدر است؟ جعفر, از پاسخ درماند و برآشفته حال برخاست و گفت: اينان علم غيب از ما مي خواهند! ناگاه خادمي از خانه بيرون آمد و به قمي ها گفت: نامه ها از فلان كس و فلان كس است و در هميان نيز هزار دينار وجود دارد كه ده تاي آن ها را زراندود كرده اند. آن مردم وقتي پاسخ پرسش هايشان را صحيح و دقيق يافتند, گفتند: نامه ها و هميان پول را به تو مي دهيم تا به آن كسي كه تو را براي گفتن آن ها فرستاده است (يعني حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ) تحويل دهي! زيرا او امام ما است.[2]
غيبت صغري و كبري
حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ پس از ولادتش دو بار غايب شد كه آن ها را غيبت صغري و غيبت كبري گويند.
غيبت صغراي ولي عصر ـ عليه السلام ـ با به شهادت رسيدن امام حسن عسكري در سال 260 (هـ . ق) آغاز شد و تا سال 329 (هـ . ق) ادامه يافت. امام زمان ـ عليه السلام ـ در دوران غيبت صغري توسط چهار نفر از نايبان خاصش كه به نواب اربعه يعني نايبان چهارگانه معروفتند با مردم ارتباط داشت و به امور آنان رسيدگي مي كرد. اين چهار نفر عبارت بودند از:
1. عثمان بن سعيد عمري
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري
3. ابوالقاسم حسين بن روح
4. ابو الحسن علي بن محمد سمري
مهم ترين تحول و رخ داد دورة نيابت «ابو الحسن علي بن محمد سمري» نوشتن توقيعي از جانب حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ به او بود كه در آن فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
اي علي بن محمد سمري! خداوند در فقدان تو به برادرانت پاداش بزرگي عطا فرمايد, تو تا شش روز ديگر رحلت مي كني, كارهايت را سامان ده و هيچ كس را به جانشيني خود سفارش نكن اكنون زمان غيبت كبري فرا رسيده است و ظهور من فقط با اجازة خدا خواهد بود آن هم از مدتي طولاني صورت مي گيرد كه در آن مردم, بسيار سخت دلند و سرزمين پر از بيدادگري است كساني, نزد شيعيان ما ادعا مي كنند كه مرا مي بينند. هر كس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني چنين ادعايي بكند, دروغگويي بيش نيست.[3]
جانشينان امام زمان در غيبت كبري
در غيبت كبري, فقيهان با تقوا, عادل و مدير و مدبر نايبان عام و جانشينان امام مهدي ـ عليه السلام ـ بين مردم به شمار مي آيند و مرجعيت ديني و رهبري آنان را بر عهده دارند و چنان كه خود آن حضرت نيز در حديثي بر اين نكته تصريح فرمودند:[4]
وجود امام زمان ـ عليه السلام ـ در اين عصر بسان خورشيد پشت ابر است يعني پنهان بودن او موجب نمي شود به عالم هستي سود نرساند بلكه آن حضرت حتي در پس پردة غيبت امام زمين و موجب بركت براي اهل آن است.
ملاقات با امام زمان در غيبت كبري:
اين موضوع, كار ممكني است هر چند ادعاي ملاقات با آن حضرت را از هر كس نمي توان پذيرفت اما در اين عصر به اذن خداوند بزرگ و توجهات امام زمان ـ عليه السلام ـ كساني به حضور آن حضرت شرفياب شده اټspan style="color: red;">طولاني بودن عمر حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ
عمر مبارك آن حضرت در غيبت كبري بسيار طولاني است و اين موضوع عقلاً محال نيست و به لحاظ علمي نيز ممكن به شمار مي آيد علاوه بر اين افراد بسياري در امتداد تاريخ زندگي بشر عمر طولاني داشته اند مانند حضرت نوح كه امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة او مي فرمايد: نوح 2300 سال زندگي كرد, 850 سال پيش از آن كه به پيامبري برانگيخته شود و 950 سال ميان قومش به هدايت آنان پرداخت و 500 سال هم پس از آن كه كشتي اش به خشكي نشست و آب در زمين فرو رفت آن گاه شهر ها را ساخت و فرزندانش در شهر ها ساكن شدند از ديگر كساني كه عمر طولاني داشته اند مانند: حضرت سليمان بن داود 712 سال, شداد بن عامر 900 سال و ...[7]
هنگام ظهور حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ
وقت ظهور امام مهدي ـ عليه السلام ـ دقيقاً مشخص نيست, پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي فرمايد: كساني كه وقت ظهور را معين مي كنند دروغ مي گويند.[8]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. پيشوايي, مهدي, سيرة پيشوايان, ص 665 ـ 666.
[2]. جعفريان, رسول, حيات فكري سياسي امامان شيعه بخش زندگي امام زمان ـ عليه السلام ـ .
[3]. الغيبه, ص 234.
[4]. شيخ حر عاملي, وسائل الشيعه, قم, آل البيت, 1409 ق, ج 27, ص 140.
[5]. القزويني, السيد محمد كاظم, الامام المهدي, من المهد الي الظهور, ص 303 به بعد.
[6]. موسوي اصفهاني, سيد محمد تقي,مكيال المكارم, ج 2, ص 314.
[7]. شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمه, ج2, ص 523.
[8]. رازي قمي (از شاگردان شيخ صدوق), كفايه الاثر.